بیمارستان امام سجاد کوهرنگ
۱۳۹۷ يکشنبه ۲۷ آبان
1396/11/30
پاسخ به كساني كه درصددند شهادت حضرت فاطمه (ص)را وفات بنامند

حضرت زهرا (س) چگونه به شهادت رسيد؟!

شهادت حضرت زهرا (س) و وقايع پس از وفات پيامبر (ص) نه تنها در منابع موثق شيعي كه در منابع موثق اهل سنت آمده است.

 

حوزه: پس از رحلت پيامبر(ص)، حوادث دردناكي براي حضرت فاطمه (ص) رخ داد كه اين حوادث، به شهادت ايشان منتهي شد.

 

آتش زدن درِ خانه حضرت فاطمه و سيلى زدن به آن حضرت در منابع تاريخى و روائى شيعه آمده است و براى آن كس كه شيعه است، همين مآخذ كافى است. در منابع و مآخذ اهل سنّت نيز آمده است و سنّى‏ها مى‏توانند به آن معتقد باشند. براى نمونه به چند روايت از منابع شيعه و اهل سنت اشاره مى‏كنيم:

 

1. پس از آن كه كار بيعت گرفتن از مردم تمام شد و على(ع) و عده‏اى بيعت نكردند، به خانه آن حضرت حمله كردند. در را سوزاندند، على را به زور بيرون آورند، حضرت فاطمه را تحت فشار در قرار دادند و كار به جايى رسيد كه محسن او سقط شد. على را به مسجد بردندولى بيعت نكرد و آنان گفتند: بيعت نكنى تو را به قتل مى‏رسانيم. روزها و ماهها گذشت. آنان تصميم به قتل على(ع) گرفتند و قرار گذاشتند كه خالد قتل آن حضرت را به عهده بگيرد. اسماء بنت عميس از اين توطئه آگاه شد و كنيز خود را فرستاد تا آن حضرت را از توطئه آگاه سازد.اصل توطئه چنين بود كه وقتى ابوبكر نماز را تمام كرد و سلام گفت، خالد با شمشير على(ع) را بكشد ولى وقتى نماز ابوبكر تمام شد گفت: اى خالد آنچه را دستور دادم نكن،}(بحارالانوار، ج 28، ص 308 به نقل از اثباتالوصيه)

 

اهل سنت نيز در كتابهاى كلامى، تاريخى و حديثى مسأله آتش زدن به در خانه را آورده‏اند. براى نمونه، به چند روايت اشاره مى‏كنيم:

 

2ـ بلاذرى مى‏گويد: ابوبكر كسى را دنبال على فرستاد تا بيايد و بيعت كند ولى حضرت على نيامد. پس از آن عمر بن خطاب در حالى كه آتش به همراه داشت، به سوى خانه على رفت. فاطمه عمر را در در خانه ملاقات كرد و گفت: اى پسر خطاب! آيا مى‏خواهى خانه ما راآتش بزنى؟! عمر بن خطاب گفت: بله، (انساب الاشراف، ج 2، ص 12، تحقيق محمود الفردوس العظم، دار اليقظه العربيه)

 

3. ابن عبد ربّه مى‏گويد: آنان كه از بيعت سرباز زدند عبارتند از: على، عباس، زبير و سعد بن عباده. على، عباس و زبير در خانه فاطمه نشستند. ابوبكر عمر را فرستاد تا آنها از خانه فاطمه بيرون بيايند. ابوبكر به عمر گفت: اگر سرباز زدند با آنان بجنگ. عمر به همراه آتش به خانه فاطمه آمد تا خانه را بر سر آنان آتش بزند. فاطمه او را ديد و گفت: اى پسر خطاب! آيا آمده‏اى خانه ما را آتش بزنى؟! عمر گفت: بله، مگر اين كه بيعت كنيد، (العقد الفريد، ج 5، ص 12، چاپ مصر، چاپ دوّم، تحقيق محمدسعيد العربان، 1953 و 1372)

 

4. ابن قتيبه دينورى آورده است: ابوبكر عمر را به سوى كسانى كه بيعت نكردند و در خانه على تحصّن كردند، فرستاد. عمر به خانه على آمد و صدا زد ولى كسى بيرون نيامد. عمر هيزم خواست و گفت: قسم به آنكه جان عمر در دست اوست، يا بايد بيرون بياييد و بيعت كنيد ويا خانه را بر سر آنانكه در آن هستند آتش مى‏زنم.

 

به او گفتند: فاطمه در آن است. عمر گفت: و لو فاطمه در آن باشد. همه بيرون آمدند ولى على بيرون نيامد. عمر نزد ابوبكر رفت و گفت: آيا نمى‏خواهى از على كه از بيعت سرباز زده بيعت بگيرى؟ ابوبكر به قنفذ گفت: برو على رابياور. قنفذ آمد و على به او گفت: چه كار دارى؟ قنفذ گفت: خليفه رسول خدا تو را مى‏خواهد. على به او گفت: زود بر پيامبر دروغ بستيد.

 

قنفذ پيام على را به ابوبكر رساند. ابوبكر گريه طولانى كرد. عمر گفت: على را رها نكن. ابوبكر به قنفذ گفت: دوباره نزد على برو و بگو: با خليفه رسول خدا بيعت كن. على گفت: سبحان الله، آنچه را كه از آن او نيست براى خودش ادعا كرده است. قنفذ پيام على را به ابوبكر رساند. ابوبكر بازهم بسيار گريه كرد.

 

پس از آن عمر برخاست و گروهى با او همراه شدند و به در خانه فاطمه آمدند. در زدند. وقتى فاطمه صداى آنها راشنيد، با صداى بلند فرياد كرد: «يا ابتاه» يا «رسول الله» پس از تو از پسر خطاب و پسر ابى قحافه چه‏ ها كه نكشيديم. وقتى كه گروه مهاجم گريه فاطمه را شنيدند. در حالى كه گريه مى‏ كردند برگشتند و دلشان به حضرت فاطمه سوخت ولى عمر و عده‏ اى ماندند. على را بيرون آوردند وگفتند بيعت كن. على گفت: اگر بيعت نكنم چه مى‏ كنيد؟ گفتند: به خدا سوگند گردنت را مى‏زنيم،(الامامه و السياسه، ج 1، ص 30، تحقيق على شيرى، منشورات رضى)

 

 

از سؤالات اساسي در ماجراي آتش زدن خانه حضرت علي(عليه السلام) و اهانت به آن بزرگوار اين است كه: آيا (چنان كه شيعيان مي‏گويند) به ساحت حضرت فاطمه زهراعليهاالسلام نيز جسارت كردند؟ و بر آن حضرت صدماتي وارد شد كه منجر به شهادت او وفرزندش گرديد يا خير؟

 

برخي از دانشمندان اهل سنت براي حفظ موقعيت خلفا از بازگو كردن اين قطعه ازتاريخ خودداري نموده‏اند؛ از جمله ابن ابي الحديد در شرح خود مي‏گويد: «جساراتي راكه مربوط به فاطمه زهرا عليهاالسلام نقل شده، در ميان مسلمانان تنها شيعه آن را نقل كرده است.[1]

 

البته برخي از دانشمندان و مورخان اهل سنت، در اين بخش، از بيان واقعيات تاريخي شانه خالي كرده ‏اند؛ چنان كه سيد مرتضي رحمة ‏الله عليه در اين زمينه مي‏گويد:

 

«در آغاز كار، محدثان و تاريخ نويسان از نقل جسارت هايي كه به ساحت دختر پيامبرگرامي اسلام(ص) وارد شده امتناع نمي‏كردند. اين مطلب در ميان آنان مشهور بود كه مأمور خليفهبا فشار، درب را بر فاطمه عليهاالسلام زد و او فرزندي را كه در رحم داشت سقط نمود وقنفذ به امر عمر، فاطمه زهرا عليهاالسلام را زير تازيانه گرفت تا او دست از علي بردارد؛ولي بعدها ديدند كه نقل اين مطالب با مقام و موقعيت خلفاء سازگاري ندارد؛ لذا از نقل آنها خودداري نمودند.»[2]

 

مسعودي در قسمتي از كتاب خود آورده است:«فَوَجهُوا اِلي مَنْزلِهِ فَهَجَمُوا عَلَيْهِ وَ اَحْرَقُوابابَهُ... وَ ضَغَطُوا سَيدَةَ النساءِ بِالْبابِ حَتي اَسْقَطَتْمُحْسِنا؛پس (عمر و همراهان) به خانه علي عليه السلام رو كرده وهجوم بردند، خانه آن حضرت را به آتش كشيدند؛ با در به پهلوي سيده زنان عالم زدند؛چنان كه محسن را سقط نمود.»[3]

 

اما منابع اهل سنت:

 

1- عبدالكريم بن احمد شافعي شهرستاني (548 - 479 ق.) نقل كرده: «اِنعُمَرَ ضَرَبَ بَطْنَ فاطِمَةَ يَوْمَ الْبَيْعَةِ حَتي اَلْقَتْاَلْجَنينَ مِنْ بَطْنِها ،به راستي عمر در روز بيعت، ضربتي به فاطمهعليهاالسلام وارد كرد كه بر اثر آن، جنين خويش را سِقط نمود.»[4]

همين قول را اسفرائيني (متوفاي 429 ق)، به نظام نسبت داده و گفته است كه او قائل بود: «اَن عُمَرَ ضَرَبَ فاطِمَةَ وَ مَنَعَ ميراثَالْعِتْرَةِ ،عمر فاطمه عليهاالسلام را زد و از ارث اهل بيتعليهم السلام جلوگيري كرد.»[5]

 

2- صفدي يكي ديگر از علماي اهل سنت مي‏گويد:«اِن عُمَرَ ضَرَبَ بَطْنَفاطِمَةَ يَوْمَ الْبَيْعَةِ حَتي اَلْقَتْ اَلْمُحْسِنَ مِنْبَطْنِها، به راستي عمر آن چنان فاطمه عليهاالسلام را در روز بيعت زد كه محسن را سقط نمود.»[6]

 

3- مقاتل بن عطيه مي‏گويد: ابابكر بعد از آن كه با تهديد و ترس و شمشير از مردمبيعت گرفت، عمر و قنفذ و جماعتي را به درب خانه علي و زهراعليهماالسلام فرستاد. عمر هيزم را درِ خانه فاطمه جمع نمود و درب خانه را به آتشكشيد، هنگامي كه فاطمه زهرا عليهاالسلام پشت در آمد، عمر و اصحاب او جمع شدند و عمرآن چنان حضرت فاطمه عليهاالسلام را پشت در فشار داد كه فرزندش را سقط نمود و ميخ دربه سينه حضرت فرو رفت (و بر اثر آن صدمات) حضرت به (بستر) بيماري افتاد تا آن كه ازدنيا رفت.»[7]

 

4- ابن ابي الحديد نقل نموده است: «ابو العاص، شوهر زينب، دختر پيامبر اكرم صلي‏ الله‏ عليه و‏آله وسلم در جنگ از طرف مسلمانان به اسارت گرفته شد؛ ولي بعدا ماننداسيران ديگر آزاد شد.

 

ابو العاص به پيامبر صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏آله وسلم وعده داد كه پس از مراجعت به مكه،وسائل مسافرت دختر پيامبر(ص) را به مدينه فراهم سازد. پيامبر صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏آله وسلم بهزيد حارثه و گروهي از انصار، مأموريت داد كه در هشت مايلي مكه توقف كنند و هر موقعكجاوه زينب به آن جا رسيد، او را به مدينه بياورند. قريش از خروج دختر پيامبر(ص) ازمكه آگاه شدند. گروهي تصميم گرفتند كه او را از نيمه راه باز گردانند. جبار بنالاسود (يا هبار ابن الاسود) با گروهي خود را به كجاوه زينب رساند و نيزه خود رابر كجاوه دختر پيامبر(ص) كوبيد. از ترس آن، زينب، كودكي را كه در رحم داشت، سقط كرد وبه مكه بازگشت. پپامبر صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏آله وسلم از شنيدن اين خبر سخت ناراحت شد و درفتح مكه (با اين كه همه را بخشيد و آزاد نمود) خون قاتل فرزند زينب را مباحشمرد.»

 

ابن ابي الحديد مي‏گويد:

«من اين جريان را براي استادم ابو جعفر نقيب خواندم، او گفت: وقتي كه پيامبر صلي ‏الله‏ عليه‏ و ‏آله وسلم خون كسي كه دخترش زينب را ترسانيد و او سقط جنين كرد را مباحشمرد، قطعا اگر زنده بود خون كساني را كه دخترش فاطمه عليهاالسلام را ترسانيدند كهباعث شد فرزندش (محسن) را سقط كند، حتما مباح مي‏شمرد.»

 

ابن ابي الحديد مي‏گويد، به استادم گفتم:

«آيا از شما نقل كنم آن چه را مردم مي‏گويند كه فاطمه بر اثر ترس (و ضرباتي كه براو وارد شد) فرزندش را از دست داد؟

پس گفت: نه! از طرف من نقل نكن! و همين طور رد و بطلان آن را نيز از طرف من نقلنكن! چون اخبار در اين زمينه متعارض است.»[8]

 

اين قصه، به خوبي نشانمي‏دهد كه اخبار موافق با نظريات شيعه در بين روايات اهل سنت نيز وجود داشته و خودابن ابي الحديد نيز در قسمتي از كلامش اعتراف مي‏كند؛ آن جا كه مي‏گويد: «عَلي اَنجَماعَةً مِنْ اَهْلِ الحَديثِ قَدْ رَوَوْا نَحوَهُ، گروهي از اهلحديث (از اهل سنت نيز) مانند آن چه را شيعيان مي‏گويند نقل كرده‏اند.[9]

 

5- سكوني يكي از راويان اهل سنت است[10]او مي‏گويد: «نزد امام صادقعليه‏السلام رفتم؛ در حالي كه غمگين و ناراحت بودم. امام صادق عليه‏السلام فرمود:اي سكوني! چرا ناراحتي؟! گفتم: خداوند فرزند دختري به من داده (از اين كه فرزندم پسرنبوده و دختر است ناراحتم) پس حضرت فرمود: اي سكوني، سنگيني دخترت را زمينبر مي‏دارد و روزي او بر خداوند است و بر غير اجل شما زندگي مي‏كند و از رزق شمانمي‏خورد (پس چرا ناراحتي؟).»

 

سكوني مي‏گويد: (با كلمات امام صادق عليه‏السلام ) غمم رفت. آن گاه فرمود:

 

«ما سَميْتَها؟ قُلْتُ: فاطِمَةَ. قالَ: آهْ آهْ ثُم وَضَعَ يَدَهُ عَلي جَبْهَتِهِ وَ كَاني بِهِ قَدْ بَكي وَ قالَ: اِذا سَميْتَها فاطِمَةَ فَلاتَسُبها وَلا تَضْرِبْها وَلاتَلْعَنْها. هذَا الاِْسْمُ مُحْتَرَمٌعِنْدَالله‏ِ عَزوَجَل وَ هُوَ اِسْمٌ اِشْتَق مِنْ اِسْمِهِ لِحَبيبَتِهِالصديقة» وَ كانَ الاِمامُ لَما سَمِعَ بِاسْمِ فاطِمَةَ ذكر جَدتَهُ وَمَصائبَها وَلَمْ يَزَلْ يَذْكُرُ وَ يَقُولُ: وَ كانَ سَبَبُ وَفاتِها اَنقُنْفُذَ مَوْلي فُلان[11]چه نامي بر او گذاردي؟ گفتم: فاطمه: فرمود:آه آه. سپس دست خود را بر پيشاني‏اش گذاشت و گويا گريه مي‏كرد و فرمود: حال كه اورا فاطمه ناميدي به او ناسزا نگو؛ او را (كتك) نزن و نفرينش نكن (چرا كه) اين نامدر نزد خداوند با عظمت محترم است؛ و آن نامي است كه خداوند از اسم خود براي حبيبهخود صديقه گرفته است. (آن گاه سكوني مي‏گويد:) هميشه امام صادق عليه‏السلام اينگونه بود كه وقتي نام فاطمه عليهاالسلام را مي‏شنيد به ياد جده‏اش (فاطمه) ومصيبت هاي او مي‏افتاد و هميشه تذكر مي‏داد و مي‏گفت: سبب وفات (و شهادت) فاطمهعليهاالسلام ضربتي بود كه قنفذ، غلام فلاني (يعني عمر) بر او وارد ساخت.

 

توجه داريد كه سكوني با همه وثاقتي كه دارد، اينجا تعصب سني‏گري خويش را نشانداده و ذيل كلام امام صادق عليه‏السلام را حذف و تحريف نموده است. با اين حال، مطلب روشن است كه سبب شهادت فاطمه زهرا عليهاالسلام همان ضرباتي بود كه به دست قنفذ وعمر بر آن حضرت وارد شد.

 

چنان كه ابابصير از امام صادق عليه‏السلام متن كامل كلام حضرت را به اين صورتنقل نموده است:« وَ كانَ سَبَبُ وَفاتِها اَن قُنْفُذَ مَوْلي عُمَرَ لَكَزَها بِنَعْلِ السيْفِ بِاَمْرِهِ فَاَسْقَطَتْ مُحْسِنا وَ مَرِضَتْ مَرَضا شَديدا وَلَمْتَدَعْ اَحَدا مِمنْ آذاها يَدْخُلُ عَلَيْها، سبب فوت فاطمه عليهاالسلام ضرباتي بود كه قنفذ، غلام عمر با غلاف شمشير بر آن حضرت به فرمان عمر زد؛ پس (فرزندش) محسن را از دست داد و به شدتبيمار شد و هيچ يك از آزار دهندگانخويش را راه نداد (كه به ديدن او بيايند)[12]

 

 

ب. منابع شيعه:

 

نظر دانشمندان شيعه و روايات نقل شده از سوي آنان چنين است:

 

هنگامي كه خواستند علي عليه‏السلام را به مسجد ببرند با مقاومت فاطمهعليهاالسلام روبرو شدند و فاطمه عليهاالسلام براي جلوگيري از بردن همسر گرامي‏اشصدمه‏هاي روحي و جسمي فراواني ديد كه بيان همه آنها از توان زبان و قلم خارج است؛فقط به گوشه‏اي از آن در يك نقل تاريخي اشاره مي‏كنيم؛ وگرنه در اين موضوع، نقل هايتاريخي فراوان است.

 

خلاصه ماجرا همان است كه در نامه خود عمر به معاويه آمده است. در بخشي از آنچنين مي‏نويسد:

 

«... وقتي درب خانه را آتش زدم (آن گاه داخل خانه شدم) ولي فاطمه درب خانه راحجاب خود قرار داد و مانع از دخول من و اصحابم شد. با تازيانه آن چنان بر بازوي اوزدم كه مانند دملج (بازوبند) اثر آن بر بازوي او ماند؛ آن گاه صداي ناله او بلند شد؛ چنان كه نزديك بود به حال او رقت كنم و دلم نرم شود؛ ولي به ياد كشته‏هاي بدر واُحد كه به دست علي كشته شده بودند... افتادم، آتش غضبم افروخته‏تر شد و چنان لگديبر درب زدم كه از صدمه آن جنين او (به نام محسن) سقط شد." فَعِنْدَ ذلك صَرَخَتْ فاطِمَةُ صَرْخةً... فَقالَتْ يا اَبَتاهُ يا رَسُولَ الله‏ِ هكَذا كانَ يُفْعَلَبِحَبيبَتِكَ وَ اِبْنَتِكَ... ؛ در اين هنگام، فاطمه چنان ناله زد، پس فرياد زد: اي پدر بزرگوار! اي رسول خدا! اين چنين با عزيز دلت و دخترت رفتار كردند." سپسفرياد كشيد: فضه به فريادم برس كه فرزندم را كشتند. سپس به ديوار تكيه داد و من اورا به كنار زده، داخل خانه شدم. فاطمه در آن حال مي‏خواست مانع (بردن علي) شود، مناز روي روسري چنان سيلي به صورت او زدم كه گوشواره از گوشش به زمين افتاد...»[13]

 

آن چه بيان شد و قلم با صد شرمساري آن را بر صفحه كاغذ آورد،تنها گوشه‏هايي از ستم هايي است كه بر آن بانوي دو جهان رفته است.[14]

 

 

1- شرح نهج البلاغه، ج2، ص60.

2- سيد مرتضي، تلخيص شافي، ج3، ص76، تلخيص شيخ طوسي.

3- اثبات الوصية، مسعودي، (چاپ بيروت) ص153 و در برخي چاپها ص 23 ـ 24.

4- الملل و النحل، عبدالكريم شهرستاني، ج1، ص57.

5- اَلفرقُ بين الفرق، عبدالقاهر الاسفرائيني، ص107.

6- الوافي بالوفيات، صفدي، ج5، ص347 ر.ك: سفينة البحار، شيخ عباس قمي، ج2،ص292.

7- الامامة والخلافة، مقاتل بن عطية، ص160 ـ 161.

8- شرح نهج البلاغه، ابن ابي الحديد، ج14، ص193/ ر.ك: زندگي علي عليه‏السلام ،ص252.

9- شرح نهج البلاغه، ج2، ص21.

10- سه نفر از راويان اهل سنت، از امامان شيعه عليهم‏السلام روايت نقلنموده‏اند كه علماي شيعه آنان را ثقه مي‏دانند و به سخن آنان اطمينان دارند وروايات آنها را مي‏پذيرند: سَكُوني؛ نَوْفِلي؛ خَلُوقي.

11- شجره طوبي، محمدمهدي حائري، ص417، (منشورات شريف رضي).

12- بحار الانوار، ج43، ص170.

13- بحار الانوار، ج30، ص293، (چاپ جديد)؛ ج8، ص230، (چاپ قديم) و رياحينالشريعة، ج1، ص267.

[14]كتاب "الهجوم علي بيت فاطمه"، حسين غيب غلامي، در اين باره روايات مربوطه را خوب بررسي كرده است. 

تعداد بازدید:
12
نویسنده:
قنبري گله
منبع:
امتیازدهی
میانگین امتیازها:5 تعداد کل امتیازها:3
مشاهده نظرات (تعداد نظرات 0)

ارسال نظرات
نام
آدرس پست الکترونیکی شما
شماره تلفن
توضیحات
تغییر کد امنیتی
کد امنیت
آدرس : چلگرد ،جاده ديمه ،روبروي پمپ گاز، بيمارستان امام سجاد
كدپستي :   تلفن :33223316 -038
دور نگار :  33223316 -038
@skums.ac.ir
تاریخ بروز رسانی 1397/08/27
کلیه حقوق این وب سایت متعلق به دانشگاه علوم پزشکی شهرکرد میباشد.
Copyright © 2014 S.K.U.M.S - All rights reserved
Powered by DorsaPortal